نظر علي الطالقاني
536
كاشف الأسرار ( فارسى )
بدان كه تكميل و تربيت زير دستان كسى تواند نمود كه داراى چند صفت باشد . اوّل آن كه غنى و بىنياز و قادر باشد به آن معنى كه ذكر شد ، تا آن كه خادم هر قدر توقّع دارد بداند كه در قوّه مولاى او هست . و ايضا تا بداند كه اطاعت و مخالفت او هيچ نفع و ضررى به مولا ندارد و خير و شر هر دو راجع به خود او است تا هيچ سستى در اطاعت نكند . زيرا كه ظاهر است كه هر كسى در پى نفع و خير خود به قدر امكان سعى مىكند نه از براى ديگران ، اگر چه مولاى او باشد به نهايت احتراز دارد . دوّم آن كه برتر و بالاتر از همه باشد و قاهر و غالب بر همه باشد ، تا آنكه خادم بهتر از او گمان نداشته باشد كه رو به آنجا نمايد و يا پناه به او برد ، و بداند كه احدى جز مولاى او ملجأ و پناه نيست . سوّم آن كه عالم به ما كان و ما يكون و ظاهر و باطن همه چيز باشد ، تا خادم بداند كه در صحرا و تنهائى و تاريكى و غير آن در هركجا و هر حالت كه باشد مولا مطّلع است ، تا از براى خود راه تدليس و تلبيس و حيله و مكر و شبهه كارى گمان نداشته باشد و قدم از راه راست و پاكى بيرون نگذارد تا به كمال و استقامت برسد . چهارم آن كه خادم را مدام ميان خوف و رجا نگهدارد تا آن كه هر قدر بندگى نمايد باز ايمن نباشد و خود را مقصّر داند و هر قدر كه گناه و مخالفت كند باز مأيوس نباشد ، زيرا كه اگر ايمن از عذاب و يا مأيوس از عفو و گذشت شود لازمهء او جز مخالفت نيست . و تفصيل اين مطلب را در جاى ديگر ما طلب كن . و ميان خوف و رجا نگهداشتن نمىشود مگر آن كه از براى بندگى و خدمت مقاماتى قرار دهد كه هر قدر بنده خدمت نمايد خود را از آن مقامات كوتاه بيند و مقصّر داند . و ايضا از براى عفو و گذشت چندان مقاماتى قرار دهد كه هر قدر گناه و مخالفت نمايد باز مأيوس نباشد . يعنى نه آن حدّ يقف داشته باشد نه اين ، زيرا كه اگر آن را حدّى باشد امن از عذاب و عجب لازم آيد و اگر اين را حدّى باشد يأس لازم آيد . پس بالبديهه توبه مرتد فطرى مقبول است و لذا فرمود در ( بقره ) وَ مَنْ يَرْتَدِدْ مِنْكُمْ عَنْ دِينِهِ فَيَمُتْ وَ هُوَ كافِرٌ 141 الخ ، در ( توبه ) فرمود وَ ماتُوا وَ هُمْ كافِرُونَ 142 يعنى پيش از مرگ بر نگشتند و ايمان نياورند تا كافر از دنيا نرفته باشند . پس معلوم ساخت كه تا حيات باقى است زمان كفر و ايمان باقى است . با آن كه دانستى كه مناط كمال و سرمايهء بهشت و تقرّب ، معرفت و محبّت و خدمت است ، پس تا جان در بدن است محلّش باقى است .